به نام حضرت دوست
کارنامه ی جالبی داشتم امروز، 16845 قدم راه رفتم. یک کارنامه ی بهتر هم داشتم که
شامل یک بستنی 4 قلمبه ای میوه ای مثلاً ایتالیایی، مقداری باقالی مخصوص دستفروش سر
حبیب اله و یک هویج بستنی کاج به همراه همراهان بود، و من از قصد نگفتم دیدن جمع
زیادی از هموطنانم را.
به آگاهی بچه فکر کرده اید؟ یادتان هست وقتی بچه بودید چگونه نسبت به اطراف آگاهی
پیدا می کردیم؟ در آن زمان هر چه که بود را در ذهن خود راه می دادیم و خیلی به این
فکر نمی کردیم که آیا اینها اجازه ی ورود به ذهن و مغز ما را دارند یا نه.
انسان در سنین بالاتر کانال های ورود اطلاعات خود را انتخاب می کند، شیوه ی نگرشش
به ورود اطلاعات به ذهنش عوض می شود و گاهی برای خود مدل ورود اطلاعاتی می سازد که
اطلاعات ناسازگار با آن را که دریافت کند، به خاطر نمی سپارد یا تجزیه و تحلیل نمی کند.
مثال بارز برای این امر این است که می گویند من در ریاضی استعداد ندارم و اصلا به
مسائل آن فکر نمی کنند.
اخیرا هوس ذهن بچگی هایم را کرده ام، آزادانه آن را به روی مسائل بگشایم و بدون هیچ
مانع و فیلتر اضافی ای آن ها را به ذهنم راه بدهم و مسائل را برای خودم حل و فصل
کنم و در فضای ذهنی خود پرواز کنم.
![Reblog this post [with Zemanta]](http://img.zemanta.com/reblog_e.png?x-id=ed80c31d-b675-4e6e-a2bd-bfc94013d29d)