December 2009 آرشیوها

Free Child Coloring with Baby Blue Color Crayo...

Image by Pink Sherbet Photography via Flickr

باید بعد از آنکه به بچه هامان نماز و روزه یاد دادیم، به آنها آگاهی بدهیم درباره ی دینمان و خدایمان، که هنگامی که آنان را 14 سالگی یا 21 سالگی رها کردیم خودشان نماز و روزه بخوانند، بدون آنکه مجبورشان کنیم یا به آنها چشم غرّه برویم.

البته نه آن آگاهی که چون پدرانمان چنین کردند و "علی دین آبائهم ..."؛؛ بلکه آگاهی ابراهیمی.
 

Reblog this post [with Zemanta]
Child outside shop, Tbilisi

Image by Barbara Rich via Flickr

به نام حضرت دوست

کارنامه ی جالبی داشتم امروز، 16845 قدم راه رفتم. یک کارنامه ی بهتر هم داشتم که شامل یک بستنی 4 قلمبه ای میوه ای مثلاً ایتالیایی، مقداری باقالی مخصوص دستفروش سر حبیب اله و یک هویج بستنی کاج به همراه همراهان بود، و من از قصد نگفتم دیدن جمع زیادی از هموطنانم را.

به آگاهی بچه فکر کرده اید؟ یادتان هست وقتی بچه بودید چگونه نسبت به اطراف آگاهی پیدا می کردیم؟ در آن زمان هر چه که بود را در ذهن خود راه می دادیم و خیلی به این فکر نمی کردیم که آیا اینها اجازه ی ورود به ذهن و مغز ما را دارند یا نه.

انسان در سنین بالاتر کانال های ورود اطلاعات خود را انتخاب می کند، شیوه ی نگرشش به ورود اطلاعات به ذهنش عوض می شود و گاهی برای خود مدل ورود اطلاعاتی می سازد که اطلاعات ناسازگار با آن را که دریافت کند، به خاطر نمی سپارد یا تجزیه و تحلیل نمی کند. مثال بارز برای این امر این است که می گویند من در ریاضی استعداد ندارم و اصلا به مسائل آن فکر نمی کنند.

اخیرا هوس ذهن بچگی هایم را کرده ام، آزادانه آن را به روی مسائل بگشایم و بدون هیچ مانع و فیلتر اضافی ای آن ها را به ذهنم راه بدهم و مسائل را برای خودم حل و فصل کنم و در فضای ذهنی خود پرواز کنم.

 
Reblog this post [with Zemanta]

آگاهی

| بدون نظر | بدون دنبالک|

آگاهی نکته ی مهمی در زندگی انسان است، شاید همین است که تفاوت انسان و حیوانات است، آگاهی از [...]. هر چیز که می خواهید جای [...]  بگذارید.

الان هم وقت خوبیست برای آگاهی، میان رنگها و پرچم ها و دست ها و خون ها. وقتی است که باید آگاهی خود را زیاد کنیم، از دنیایمان و تاریخش، از دینمان بیشتر، از خدایمان کمی بیشتر از آن و شاید بیش از همه از خودمان.

می گویم امام شهید هم برای همین قیام کرد، آگاه کردن مردم از آنکه در برابر ظلم ...

_______
سخنرانی ای از دکتر شریعتی گذاشتم، آگاهی را؛ می توانید احساس کنید.

سپر بازی

| 2 نظر | بدون دنبالک|

U.S. Air Force 2nd Lt. Weston Kelsey (right) f...

Image via Wikipedia

من خیلی ها را می شناسم که همیشه سپرشون رو بالا نگه می دارن، انگار که همش آماده ی دفاع اند. با هم فرق هم دارند، بعضی سپرهای رنگهای مختلفشون رو بالا می گیرن، بعضی سپرهای چند ضلعی شون و بعضی هم سپرهای چوبی و آهنی شون رو.

مثلا دو تا خواهر رو می شناسم که همیشه با سپرهای بالا نگه داشته به هم نزدیک می شن. هر کدوم دقیق حرکات هم رو زیر نظر دارن تا اگه حریف کاری کرد سریع سرشون رو هم ببرن پایین. چند بار هم که به هم نزدیک شدن خودم صدای خوردن سپرهاشون به هم رو شنیدم و بعد دوتایی شروع کردن به فرار کردن از هم.

یکی از دوستام هم یه سپر دو گوش داره که معمولا وقتی می رم سراغ حرفهای عجیت و غریب میاردش بالا. سپر همچین پت و پهنی هم داره.
دیشب حرفمون بالا گرفته بود. من تقریبا سپر نداشتم یعنی همون شمشیر کوچیکم که گاهی باهاش ضربه های کوچیکتر می زدم سپر ضربه های عجیب و غریب و یهویی اون هم بود.
تا اینکه؛
سپرش را کم کم آورد پایین،
من هم کم کم نیزه ام رو فرو کردم توی مغزش!

لبخند روی لباش نشسته بود.
من هم.

Reblog this post [with Zemanta]

درباره ی این آرشیو

این صفحه یک آرشیو از مطالب از December 2009 است که از جدید به قدیمی مرتب شده.

November 2009 آرشیو قبلی است.

January 2010 آرشیو بعدی است.

محتویات اخیر را در صفحه ی اصلی پیدا کنید یا در آرشیو جستجو کنید تا همه ی محتویات را بیاید.

Powered by Movable Type 5.02