خوب اون هم آدم بدی
نبود، یکی بود مثل بقیه آدم ها؛
فقط توی اون شیارها گیر کرده بود.
می گفت نمی دونم، این شیار ها رو خودم کندم و خودم هم دوست دارم توش بمونم.
اینجا
هر کشاورزی یه سری شیار درست می کنه و بعدش هم توش زندگی می کنه، خوب این شیارها
ساختنش سخته، به این راحتی ها نیست ولی یه مشکل خیلی بزرگتر داره؛
بعد از یه مدتی به اون شیارهایی که کنده بود عادت کرد. فقط برای همون ها کشاورزی می
کرد، فقط همون توت فرنگی و فلفل هایی رو که می شد توی اون شیارها کاشت می کاشت،
حالا گندم و جو و این جور چیزها رو ولش، فقط یه نوع توت فرنگی و یه نوع فلفل رو می
کاشت که توی اون شیارها در می یومد. آخرش هم توی یکی از همون شیارها قبرش رو کندیم.
آخه فقط با توت فرنگی و فلفل که نمیشه زندگی کرد که.
به نظر من هم دیگه زندگیش بسش بود. آخه کسی که به خاطر توت فرنگی و فلفل همه کس و
کارش ولش کنند و خروجی زندگیش فقط توت فرنگی و فلفل باشه، همون بهتر که بره پیششون بمیره.
می گفت وقتی جوون تر بوده انواع شیارها رو کنده تا اینکه بالاخره این شیارها رو
پسند کرده، مشکل هم این بود، بهشون دل بسته بود؛ همین.
May 2009 آرشیوها
درباره سازمان تجارت جهاني
و درباره ی قرار دادن مطالب مفید بر روی
وب
اقتصاد بينالملل
اقتصاد بينالملل
با روابط اقتصادي ميان كشورها سروكار دارد وابستگي متقابل حاصل از اين روابط از
جهت رفاه اقتصادي اكثر كشورها اهميت زياد دارد. روابط اقتصادي ميان كشورها با
روابط اقتصادي ميان بخشهاي مختلف يك كشور تفاوت دارد و اين امر سبب ميشود تا
مسائل متفاوتي بروز كند كه نياز به ابزارهاي تحليلي نسبتاً متفاوتي دارد. بدين
ترتيب اقتصاد بينالملل به عنوان رشتهاي متمايز و جدا از اقتصاد كاربردي
درآمده است. اقتصاد بينالملل با مباحث چندي سروكار دارد كه نظريه محض تجارت و
نظريه سياست بازرگاني از آن جمله است. نظريه محض تجارت به اساس تجارت و منافع
حاصل از آن ميپردازد و نظريه سياست بازرگاني به دلايل مربوط به موانع جريان
آزاد تجارت و نتايج حاصل از آن ميپردازد.
نظريه مركانتيليسم
(سوداگري)
نظريه سوداگري (Mercantilism) از جمله نظريات تجاري است كه
پايه تفكرات اقتصادي بين سالهاي 1500 تا 1700 ميلادي را تشكيل ميدهد. سوداگران
(مركانتاليستها) كه از قرن شانزدهم تا اواسط قرن هيجدهم در ممالكي نظير
بريتانيا، اسپانيا، فرانسه و هلند نظرياتشان رواج داشت معتقد بودند كه مهمترين
راه براي آنكه كشوري ثروتمند و قدرتمند شود آن است كه صادراتش بيش از وارداتش
باشد و در نتيجه مابهالتفاوت با دريافت يك فلز قيمتي مانند طلا تسويه گردد در
اين رابطه قدرتمندتر شدن هر كشور را بر مبناي داشتن طلاي بيشتر ميدانستند از
آنجائي كه مقدار طلاي موجود در هر لحظه از زمان ثابت بود لذا يك كشور خاص
ميتوانست به زيان ساير ممالك از تجارت بهرهمند گردد. از اينرو سوداگران از
اين عقيده حمايت ميكردند كه دولت بايد صادرات را تشويق و واردات را محدود كند.
نظریه مزیت مطلق آدام اسمیت
آدام اسميت(Adam Smith) در سال 1776 در
كتاب ثروت ملل فروض مكتب سوداگران را كه ثروت يك كشور به ميزان دارائي آن كشور
(طلا و نقره) بستگي دارد و كشورها فقط به ضرر ساير كشورها ميتوانند از تجارت
سود ببرند را زير سئوال برد. او عقيده داشت كه تجارت آزاد بين كشورها باعث
تقسيم كار شده و عوامل توليد كشورها بر توليد كالايي متمركز خواهد شد كه آن
كالا در مقايسه با كالاي ساير كشورها ارزانتر توليد شود در اين صورت است كه هر
دو كشور از تجارت سود ميبرند[2]. او استدلال نمود كه از طريق تجارت آزاد هر
كشور ميتواند در توليد كالايي تخصص پيدا كند كه در آنها داراي مزيت مطلق است
(يعني آن كالا را با كارآيي بيشتر نسبت به كشورهاي ديگر توليد كند) و كالايي را
وارد كند كه در آنها مزيت مطلق ندارد (يعني داراي كارآيي لازم براي توليد آن
نيست) بدين ترتيب با تخصص بهينة عوامل توليد در سطح جهان، توليد جهان افزايش
مييابد و رفاه همة كشورها افزايش مييابد. از اينرو ديگر يك كشور به ضرر
سايرين منتفع نگرديده و همه كشورها منتفع خواهند شد.
براساس نظر آدام
اسميت تجارت بين دو كشور تنها براساس اصل مزيت مطلق انجام ميشود. وقتي يك كشور
كالائي را با كارائي بيشتر نسبت به كشور ديگر توليد ميكند (يا مزيت مطلق دارد)
و كالاي دوم را نسبت به كشور ديگر با كارائي كمتر توليد ميكند (عدم مزيت مطلق
دارد) در اين صورت هر دو كشور با تخصص در توليد كالائي كه در آن مزيت مطلق
دارند و مبادلة آن با يكديگر منتفع ميشوند. واضح است كه نظريه مزيت مطلق فقط
بخش كوچكي از اقتصاد را در بر ميگيرد كه مزيت مطلق در آن وجود دارد.
نظريه مزيت نسبي ريكاردو
بر طبق نظريه ريكاردو اگر كشوري در توليد هر
كالا داراي مزيت مطلق باشد هنوز هم تجارت براي هر دو كشور سودآور خواهد بود
زيرا كه هر كشور در توليد كالايي تخصص مييابد كه هزينة نسبي توليد آن در داخل
كشور پايين تر باشد وكالايي را وارد مينمايد كه هزينه نسبي توليد آن در داخل
نسبت به كالاي ديگر بالاتر باشد. ريكاردو اظهار داشت حتي اگر كشوري در توليد هر
دو كالا داراي مزيت مطلق در مقايسه با كشور ديگر نباشد باز داد و ستدي كه حاوي
منافع متقابل است ميتواند بين هر دو طرف صورت بگيرد و كشوري كه داراي كارآيي
كمتري است بايد در صدور و توليد كالايي تخصص پيدا كند كه در آن مزيت مطلق كمتري
ندارد. اين همان كالايي است كه آن كشور در توليد آن داراي مزيت نسبي است. از
سوي ديگر بايد كالايي را كه مزيت مطلق بيشتري ندارد را وارد كند. اين قانون كه
به قانون مزيت نسبي معروف است هنوز كماكان يكي از مشهورترين قوانين اقتصادي در
تجارت بينالملل است.
نظريه هزينه فرصت
هابرلر
(Haberlar) با ارايه نظريه هزينه فرصت در سال 1936 نظريه ارزش كار ريكاردو را
از بن بست خارج نمود. طبق نظريه هزينه فرصت هابرلر، هزينه توليد يك كالا عبارت
است از مقدار كالاي ديگري كه بايد از توليد آن صرفنظر كرد تا منابع كافي براي
توليد يك واحد اضافي از كالاي اول فراهم شود. بر اين اساس كشوري كه داراي
هزينه فرصت كمتري در توليد يك كالا است در توليد آن كالا مزيت نسبي دارد در
اينجا اين فرض كه نيروي كار تنها عامل توليد است يا همگني نيروي كار وجود ندارد
و هزينه يا بهاي يك كالا برابر با نيروي كاري نيست كه در توليد آن به كار رفته
است. كشوري كه در آن هزينه فرصت از دست رفته يك كالا پائينتر باشد داراي مزيت
نسبي در توليد آن نسبت به كالاهاي ديگر است. بدين ترتيب نظريه هزينه فرصتهاي از
دست رفته بصورتي قابل قبول قانون مزيت نسبي را بيان ميكند زيرا ميپذيرد
كه يك سري از عوامل توليد غير همگن معمولاً به نسبتهاي مختلف با هم تركيب
ميشوند تا محصولات متنوعي توليد كنند.
نظريه مزيت نسبي هكشر و اوهلين
نظريه هكشر و اوهلين بر پايه
مفروضات نظريه ريكاردو است ولي داراي يك فرض متعارف است. فرض اساسي در الگوي
ريكاردو اين بود كه توابع توليد دو كشور براي كالاهاي مشابه يكسان است ولي هكشر
و اوهلين توابع توليد را در تمام كشورها مشابه ميداند. اين نظريه بر تفاوت
بين كشورها در برخورداري از عوامل توليد و تفاوت بين كالاها در ميزان استفاده
از اين عوامل توليد تأكيد دارد و با توجه به فروض بالا بيان مينمايد كه هر
كشوري كالايي را صادر ميكند كه در توليد آن نياز به عوامل نسبتاً ارزان
و فراوان دارد و متقابلاً كالايي را وارد ميكند كه در توليد آن نياز به
استفاده از عامل نسبتاً كمياب و گران است لذا فراواني نسبي عوامل بصورت
قيمتهاي عوامل داخلي نشان داده ميشود و در تعيين مزيت نسبي يك كشور در
توليد يك كالا وفور نسبي عوامل توليد نقش دارند[9]. اين نظريه در تعيين قيمت
عوامل، بخش عرضه را بر تقاضا ترجيح ميدهد، در صورتيكه اگر بخش تقاضا در تعيين
قيمت عوامل در نظر گرفته شود اين امكان وجود دارد كه كشوري داراي نيروي كار
بيشتر به صادرات كالاهاي سرمايهبر بپردازد.
نظريه مزيت نسبي ليندر
ليندر در سال 1961 نظريه فراواني عوامل
توليد را ارائه نمود. بر اساس اين نظريه فراواني عوامل توليد فقط در مورد
كالاهاي اوليه مصداق دارد و در مورد كالاهاي صنعتي كاربردي ندارد. وي معتقد بود
كه يك كشور در ابتدا كالاهاي خود را براي بازارهاي وسيع داخلي توليد ميكند، و
اين توليدات شامل كالاهايي است كه از طرف اكثر مردم تقاضا ميشود و بعد از آن
است كه آن كشور تجربه لازم را براي صادرات آن كالاها به ساير كشورها حتي با
وجود درآمد سرانه يكسان و نسبت يكسان سرمايه و نيروي كار بدست ميآورد و شروع
به تجارت با آن كشورها ميكند. اين نظريه بر خلاف نظريه هكشر و اوهلين است
زيرا كه آنها معتقد بودند كه دو كشور با مشخصات فوق داراي هزينههاي نسبي
يكساني هستند لذا حجم تجارت بر خلاف نظريه ليندر پايين است. نظريه ليندر فقط در
كشور سوئد مورد تأييد واقع شد و از نظر كاربردي ضعيف است.
آزمون تجربي لئونتيف
پيشنهاد اصلي در تئوري هكشر و اوهلين اين بود كه كشوري كالايي را صادر كند كه
عامل توليد نسبتاً فراوانش را در توليد آن كالا بكار برد و محصولي را وارد كند كه
عامل توليد نسبتاً كميابش را در توليد آن محصول بكار گيرد.
لئونتيف به كمك
جدول داده - ستانده اين نظريه را در كشور آمريكا به آزمون گذاشت و به اين
نتيجه رسيد كه كشور آمريكا كه ميبايست صادر كننده كالاهاي سرمايهبر باشد
صادر كننده كالاهاي كاربر است. اين نتيجه معماي لئونتيف شهرت يافت. لئونتيف علت اين
نتيجه گيري را سطح بالاي آموزش نيروي كار و كارفرمايي برتر آمريكائيان ميدانست. او
اقتصاد آمريكا را نه با وفور سرمايه بلكه باوفور كار پركيفيت (سرماية انساني) تعريف
و مشخص نمود. البته بعدها اقتصاددانان گوناگوني از جمله پيتر كنن در صدد رفع اين
معما بر آمدند. علت اين تناقض را بيشتر در مورد سرماية انساني يا نيروي كار متخصص
در آمريكا ميدانند.
موافقان جهاني سازي
در يك اقتصاد باز
از آنجائيكه بنگاهها به بازارهاي بزرگتري دسترسي دارند لذا انگيزه و امكان بيشتري
در بكارگيري ابتكارات و اختراعات و بهره بردن از منافع توليد انبوه دارند.
درجه باز بودن اقتصاد با نسبت كالاهاي قابل تجارت به توليدات واقعي هر كشور
اندازهگيري مينمايند.
مزيت ديگر تجارت آزاد را در قالب بهبود وضعيت مديريت
كشورها نيز برشمردهاند.
اقتصاددانان جهاني سازي را به عنوان يك نيروي محرك
قوي ميدانند.
مخالفان جهاني سازي و كشورهاي جهان سوم
تعلقات منفي محافظه
كاران و عناصر بومي و ملي
جديدترين مخالفان فرآيند جهاني شدن، نه محافظه كاران بلكه ماركسيستها هستند.
ماركسيستها پديده جهاني شدن را پديدهاي امپرياليستي ميدانند كه با يك
ايدهئولوژي توجيهگر به دنبال مشروعيت بخشيدن به پروژة «نئوليبرالي جهاني شدن»
ميباشند.
ايمانوئل و والرشتاين و طرفداران آنها معتقدند كه جهاني شدن با ظهور
و رشد نظام جهاني سرمايهداري از قرن شانزدهم شروع شد.
به جاي آنكه كشورها و
شركتهاي ملي در فروش محصولات رقابت كنند كارگران جهان براي بدست آوردن فرصتهاي
شغلي، با يكديگر به رقابت ميپردازند تا در مراكز توليد سازمان يافته جهاني اجازه
كار پيدا كنند.
روند تاريخي تشكيل سازمان تجارت جهاني
GATT
(General Agreement on Tariff and Trade)
هدف
اوليه اين بود كه نهاد ثالثي ايجاد شود تا همكاري اقتصادي بينالمللي را هدايت كند
و به مؤسسات برتن وودز (بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول) ملحق شود. طرح كامل آن
ابتدا با استقبال 50 كشور مواجه شد اين بود كه سازمان تجارت بينالمللي (ITO) به
عنوان يك كارگزاري تخصصي سازمان ملل متحد تاسيس شود. منشور (ITO) بسيار بلند
پروازانه بود كه فراتر از نظامات تجارت جهاني قرار داشت و شامل مقررات اشتغال،
موافقتنامههاي كالايي رويههاي كسب و كار محدودكننده، سرمايهگذاري بينالمللي و
خدمات ميشد.
بنابراين سازمان تجارت بينالملل (ITO) عملاً تحقق نيافت ولي
يكي از موضوعات منشور اين سازمان پيشنهادي، قراردادي مشتمل بر چند ماده بود كه ميان
23 كشور اكثراً پيشرفته منعقد گرديد. اين قرارداد به موافقتنامه عمومي تعرفه و
تجارت يا گات معروف گرديد كه از سال 1948 به اجرا درآمد. پيمان گات به خاطر تحقق
اهدافي منعقد گرديد كه از آن جمله ميتوان به افزايش اشتغال، توليد، درآمد واقعي و
ارتقاء سطح زندگي در كشورهاي عضو اشاره كرد. از ديدگاه گات اين اهداف جز با توسعه
تجارت جهاني محقق نميشود و تجارت جهاني نيز توسعه نمييابد مگر با رفع موانع موجود
بر سر راه مبادلات بينالمللي كه البته استثنائات متعددي نيز داشت كه مبتني بر
ضرورتهاي سياسي و اقتصادي بود.
GATT
از سال 1948 تا 1994، موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت (گات)
قواعدي را براي بخش زيادي از تجارت جهاني وضع كرد و در طول اين دوره رشد بازرگاني
بينالمللي از نرخ بالايي برخوردار بود. اين سازمان بسيار خوب استقرار يافت اما در
طول 47 سال يك سازمان و موافقتنامه موقتي بود.
نحوه فعاليت گات تاكنون انجام
مذاكرات تجاري به منظور كاهش و الزامآور نمودن محدوديت تعرفههاي گمركي و ديگر
موانع تجاري موجود بر سر راه مبادلات بينالمللي بوده است بطوريكه از سال 1947 تا
به امروز نه دور مذاكرات علاوه بر نشستهاي سالانه بين كشورهاي عضو بعمل آمده است.
دورهاي تجاري گات

تاریخچه WTO
سازمان تجارت جهاني (World Trade Organization WTO) در سال
1995 شكل گرفت، اين سازمان يكي از جوانترين سازمانهاي بينالمللي و در حقيقت
جانشين موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت گات ميباشد كه پس از جنگ جهاني دوم
تاسيس شده بود. بدين ترتيب ميتوان گفت هر چند سازمان تجارت جهاني هنوز جوان
است اما نظام تجارت چند جانبه كه تحت گات شكل گرفت قدمتي پنجاه ساله
دارد. طي پنحاه سال گذشته جهان شاهد رشدي چشمگير در تجارت جهاني بوده است،
بطوريكه صادرات كالا هر ساله به طور متوسط رشدي معادل 6 درصد داشته و كل حجم
تجارت در سال 1997، چهارده برابر سال 1950 بود كه اين روند رشد بيسابقهاي
داشته است.
نظام تجارت جهاني از طريق يك سري دور مذاكرات تجاري تحت
موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت گات شكل گرفت نخستين دور مذاكرات اساساً در
مورد كاهش تعرفهها بود لكن مذاكرات بعدي ساير زمينهها از قبيل معيارها و
ضوابط غيرتعرفههاي و ضوابط ضد دامپينگ (فروش زير قيمت) را نيز در بر گرفت، از
مهمترين دور مذاكرات كه بين سالهاي 94-1986 بود و به دور اروگوئه معروف
است منجر به تشكيل سازمان تجارت جهاني گرديد. البته مذاكرات به اين مرحله ختم
نگرديد و برخي از آنها بعد از پايان دور اروگوئه نيز ادامه يافت چنانچه در سال
1997 توافقاتي در زمينه خدمات ارتباطات راه دور حاصل شد كه 69 دولت در مورد
برقراري معيارهاي گسترده آزاد سازي فراتر از موافقتنامه دور اروگوئه در آن به
توافق رسيدند.


