چشم های خالی،
گوش های خالی،
دل های خالی،
و شوق بی ثمر بارش نگاه بر لب های تشنه
امید
آخرین حلقه ی مفقوده است.
_______
و
باز هم شیخ و آن حکایت همیشگی
شیخ ما را گفتند: که فلان کس بر روی آب میرود.
گفت: سهل است چغزی (قورباغه) و صعوهای (نوعی پرنده) نیز بر روی آب میرود.
گفتند: فلان کس در هوا میپرد.
گفت: زغن (کلاغ) و مگس نیز در هوا میپرد.
گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری میرود.
شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب میرود. این چنین چیزها را چندان
قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخورد و بخسبد و بخرد و
بفروشد و در بازار در میان خلق ستد و داد کند و زن خواهد و با خلق در آمیزد و یک
لحظه از خدای غافل نباشد.
محمد بن منوّر
از کتاب اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید
