July 2008 آرشیوها

عرفان

| 4 نظر | بدون دنبالک|

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را بگوشهٔ چشمی دوا کنیم

 

عرفان، دانشی است که موضوع آن معرفت خداوند و راه‏های نیل به آن است. و به عبارتی، شناخت خداوند در درون خویش و تسلیم شدن به او و عشق ورزیدن به او با عقل و دل و جان می‌باشد.


عرفان در اصطلاح عبارت است از معرفت قلبی که از طریق کشف و شهود, نه بحث و استدلالل , حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است عارف گویند.


از نگاهی دیگر عرفان نه علم است نه تکنیک عرفان طرز نگاه به خود به آفریننده و جهان دور و بر است.و در یک جمله عرفان قدرت تجزیه و تحلیل و برداشت از جهان درون وبرون و دیروز و امروز و فرداست هر قدر این نگاه را درونی تر و بدون سفسطه و بازی با کلمات ارج نهیم وبشناسانیم و حد و مرزی برای آن چه از نظر جنسیت و دین و جغرافیا و سواد و سن قائل نشویم که در اصل نیز بر این موضوع مترتب نیست آنرا رواج داده‌ایم.


عرفان از نظر لغوی به معنی شناختن، شناسایی و آگاهی است. عرفان یعنی شناخت خداوند.عرفان علمی است جهت شناختن حق تعالی و اسما و صفات او. شناخت خداوند به دو روش ممکن می‌شود. یکی به روش استدلال یعنی از اثر پی به وجود موثر بردن و از صفات به ذات پی بردن که علما به این روش عمل می‌کنند.وروش دیگر صاف و خالص

 

_______
پ.ن: این هم یکی دیگر از راه های رسیدن به خداست!

پ.ن2: آدم باید مراقب بالهایش هم باشد.

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

_______
رفتیم به مووبل تایپ 4 و هنوز هم استایلمان درست نشده است، البته ایشالا کم کم میشه.

_______
می گن: بشین تا توفیقت بشه،
میشه

به نام حضرت دوست

بالاخره بعد از چندین روز که ناگهان همه وب سایت هایمان ترکید و معلوم نبود ما کجا رفته ایم و وب سایت هایمان، کم کم برگشتیم.

آمده ام که دو نکته بگویم و بروم:

- دلم تنگ شده بود، برای خودم، شما، هم نفسان و نفس آبادی ها
- این مصرع را چندین بار تکرار کنید: غم دل به دوست گفتن، چه خوش است شهریارا

چه بدانيم و چه ندانيم، دليل بودن ما در اينجا تلاش براي رسيدن به سطح بالاتري از آگاهي معنويست. سري هارولد - تقويم معنوي


_______
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف خانه و گرمابه و گلستان باش

گرت هواست که با خضر همنشین باشی
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش

طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش

تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

کمال دلبری و حسن در نظربازیست
به شیوه نظر از نادران دوران باش

خموش حافظ و از جور یار ناله مکن
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش

 

_______
پ.ن: بیش از این حالی نیست برای نوشتن، و البته وقتی.
پ.ن2: خیلی هم دنبال ربط و ارتباط نباشید.

 

درک: (اسم ) نهایت گودی چیزی مانند ته دریا و غیره . 2 - ته دوزخ ته جهنم . یا درک رسفل 1 - پایه زیرین . 2 - ته دوزخ .
اسفل السافلین: ( صفت اسم ) 1 - پست ترین مراتب (: و این مصباح را بحس حیوانی اسفل السافلین است 0 ) ( مثنوی ) 2 - ضلالت گمراهی ( کافران ) 3 - هفتمین طبقه دوزخ که زیر همه طبقات دوزخ است : ( فلان را به اسفل السافلین فرستاد) توضیح : درقر آن ( سوره 95 تین آیه 5 ) آمده :  ثم رد دناه افل سافلین. ( پس بازگردانیم او را به پست ترین مراتب .)


_______
به شدت سرگرم کار خودم بودم. داشتم قوری شکسته ی زیبایی را بند می انداختم. نا گهان کسی محکم در را کوبید.
گفتم: بله؟
داد زد: مگر قرار نبود دوک نخ خاله که دست زن حاجی است را تا امروز برایم بیاوری؟ حالا من چگونه پیراهن آبی ام را تمام کنم؟
گل نفس بود.
نوه خاله ام. چندین سالی از من کوچک تر بود و  گاهی نه خیلی مبادی آداب. ولی انگاری این دفعه طلبکار هم بود!
من هم داد زدم: به دَرَک!


_______
پ.ن: آدم باید همیشه با ادب باشد! چه طلبکار باشد، چه از او طلبکار باشند.
پ.ن2: فکر کنم بی ادب تر من بودم.
 

درباره ی این آرشیو

این صفحه یک آرشیو از مطالب از July 2008 است که از جدید به قدیمی مرتب شده.

June 2008 آرشیو قبلی است.

August 2008 آرشیو بعدی است.

محتویات اخیر را در صفحه ی اصلی پیدا کنید یا در آرشیو جستجو کنید تا همه ی محتویات را بیاید.

Powered by Movable Type 5.02