چند وقتی است می خواهم از نفس آباد نقل کنم، از اینجا.
آخر می ترسم دیر بشود و کسی نداند نفس آبادی بوده و در آن چه می گذرد. چه آنانی که تا بحال نفس آباد نیامده اند، چه خودمان؛ که معلوم نیست تا چند صباح دیگر نفس آبادمان، یادمان باشد.
امروز که داشتم به نقل اینجا فکر می کردم یاد دیروز افتادم، که با چند نفر از اهالی رفته بودیم پشت تپه ی ده بالا. وقتی از مردم دور می شوی قدر مردم را می دانی، قدر بودنشان و نبودنشان را. خدا هر دوش را برامان نگه دارد.
آن دورتر ها که می روی، از زندگی اینجا که فارغ می شوی انگار که نه اینجایی هست و باید نگرانش بود. اصلاً انگار کن که حافظه ات را از دست داده ای و آنچه برایت مانده فقط امروز است. آن وقت چه؟ می خواهی چند سالی بروی دنبال اینکه چه بوده ای و کجا؟
اما خوب نمی شود یاد همه آنچه داریم را بسپاریم به باد فراموشی، آخر به پایش عمر داده ایم؛ عمر.
نقل این جا هم به همین درد می خورد. که عمری که اینجا سپرده ایم به چه مان آمده و حال کجا باید برویم ...
نفس آباد- نفس آباد
No TrackBacks
URL دنبالک: http://shahrestani.ir/cgi-bin/mt5/mt-tb.cgi/100

5 Comments
Leave a comment